سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

329

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

7 - كافى : أبى حمزه گفت : امام سجاد فرمود : اگر به بازار وارد شوم وپولى همراه داشته باشم وبا آن براي خانواده‌ام گوشتى بخرم كه زياد به خوردن آن علاقمند شده‌اند برايم محبوبتر است از اينكه غلامي يا كنيزى را آزاد كنم . 8 - امالى طوسي : به حضرت امام زين العابدين عرض شد : حالتان چطور است ؟ فرمود : شب را به صبح آوردم در صورتي كه از هشت جهت مورد مطالبه هستم خدا از من مىخواهد واجبات را به جاى آورم ورسول خدا مىخواهد به سنّت أو عمل كنم وخانواده روزى مىطلبند ، ونفس طالب شهوت است وشيطان طالب اينكه پيروى شود ، فرشتگان موكل ، درستى عمل را مىطلبند وعزرائيل روح وقبر جسد را مىخواهد ومن در بين اين هشت خواسته قرار دارم . 9 - ثواب الأعمال : يونس بن يعقوب گفت : حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود : امام سجاد عليه السّلام هنگام وفات به فرزندش امام محمد باقر عليه السّلام فرمود : من با اين شترم بيست بار به مكة مشرف شده‌ام وتازيانه اى به آن نزدم وقتي مرد أو را دفن كن تا گوشتش را درندگان نخورند زيرا رسول خدا صلَّى الله عليه وآله فرمود : شترى نيست كه هفت سال در موقف عرفه نگهداشته شود مگر اينكه خداى تعالى أو را از چهار پايان بهشت مىگرداند ودر نسلش بركت قرار مىدهد . وقتي مرد حضرت باقر عليه السّلام گودالى كند وآن را دفن فرمود . 10 - محاسن : حضرت صادق عليه السّلام فرمود : حضرت امام سجاد عليه السّلام وقتي به سفر حج وعمره مىرفت پاكيزه ترين زاد وتوشه را بر مىداشت نظير بادام ، شكر ، آرد بدون سبوس ترش وشيرين . 11 - ارشاد : زهرى گفت : حضرت علي بن الحسين داناترين وفاضلترين هاشمي بود كه وى را درك كرديم ، فرمود : ما را دوست بداريد به طرزى كه منطبق با دوستى اسلام باشد ، دوستى شما هميشه به نفع ما است تا اينكه در اثر زيادة روى ونسبت دادن آنچه براي ما روا نيست أمثال ربوبيت وغيره عيب وعار ما شويد . 12 - در خبري آمده است : كه وقتي شب همه جا را در تاريكى فرو مىبرد وچشمها آرام مىشد به منزلش مىرفت وهر چه از روزى خانواده به جاى مانده بود جمع مىكرد ودر داخل انبانى قرار مىداد وآن را به دوش مىانداخت وراهى خانه‌هاى فقرا مىشد وصورت خود را مىپوشانيد تا شناخته نشود وآنها را بر ايشان تقسيم مىكرد ، وزياد اتفاق مىافتاد كه فقرا كنار در منزل خود مىايستادند وانتظار وى را مىكشيدند ووقتي أو را مىديدند به همديگر